
مهربانی تو پژواڪ نوراست درآیینه ی نگاه وقتی سحر با تو متولدمی شود وعشق در ضمیرڪوچه ها شڪل می گیرد. آنجاڪه گنجشڪ های شهر دانه دانه بذر نگاهت را از تماشای آفتاب می چینند. ومن ڪودڪی ڪه ازنهادشاعر:اذر امروزیان ...
ادامه مطلب
امشب زیر نور مهتاب باز به پنجره خیالم بیا تا بدانی با بودنت چه ها خواهم کرد هر شب در امتداد دلتنگی پشت حصار طولانی انتظار کوچه خاطرات عاشقی را با آب چشمان پر حرفم از باران اشک سیراب خواهمشاعر:عبدالله خسروی...
ادامه مطلب
دوستت دارم و دانم که تویی نور دو عالم از تو خواهم و دانم که دهی دست امانم عشقت و رضایت سلامم مهربانی و سلامتی جانم دلهمای ۷/خرداد/۱۴۰۰ شاعر:حمیدرضا قاسمی ...
ادامه مطلب
" در آن ظلمات بی عاطفگی " انباشته از وهم و التهاب شب های خامل...! باغبان شبگرد ؛ پرسه زنان فانوس هدی را به ماشوره باغ آویخت....! کبوتری مجلد بر تل خاکریزی کنج باغ الجنت، زخمی و جان گسل، نفسشاعر:افروز ابراهیمی...
ادامه مطلب
عالم همه موجود و تو موجود کننده دیوان همه صد قافیه اما شکننده عالم همه در گردش پرگار وجودند جانان همه در دایرهای رو به سجودند شاعر شده تا شاعر آیات ببیند آن خالق بی نقص سماوات ببیند ای نورشاعر:حمید بخت...
ادامه مطلب
از تصنیف بیابان به انقطاع کدام قریه تا منظومههای ماه رساله رساله گریزانم؟ از سرگردانی سایههای رو به احتضار محو تابشی گنگ به واکاوی کدامین سفر، ناشکیبا؟ باز میگشتم تا رستاخیزشاعر:نازنین ایران مهر...
ادامه مطلب
نوروز است، نوروز است صدای رعد می آید درون آسمانِ سرخِ دل بلوای بی پایان و سردرگم سرم در لابلای زانوان اندوه را دیگر توانِ جای دادن نیست لای دنده های خشک و فرسوده فریادم درونِ نای بی نایشاعر:احمد رحیمی(مرودشت)...
ادامه مطلب
نوروز در راه ست جانا کجای جاده مانده ای؟ ... این سال بی تو خیالِ تحویل شدن ندارد! درخت نارنج هم چشم براه ست تو بیایی و شکوفه باران کند وجودش را من و پنجره و درخت و بهار منتظریم چشم براهشاعر:آرزو هدایتی...
ادامه مطلب
از ان روزي كه نور حق جلي بود تمام هستي حق منجلي بود قسم بر قدرت بي منتهايش علي بود و علي بود و علي بود (شاعر:سید علی کهنگی(واسع)...
ادامه مطلب