
دفتر اول دفتر دوم دفتر سوم دفتر چهارم دفتر پنجم دفتر ششم ...
ادامه مطلب
برای خرید تصحیح جدید مقالات شمس تبریزیاینجا را کلیک کنید. ...
ادامه مطلب
(۱)- بغض میشه، کلمه میشه اما گره میخوره توی گلو!+ چی؟!- فکر میشه، بیخوابی میشه اما سر میخوره از قلم و نمیریزه روی کاغذ!+ چی؟!- هر شعری که در کلمه جا نمیشه اما نگاه حریفش هست، هر حرفی که معیار نویسی و کتابی نمیشه ولی بیان عامه پسندش، ادیبانهترین شکل زیبا نویسی هست!+ حالت خوبه؟- نه! از کجا فهمیدی؟!.(۲)- کتابها آدم رو عوض میکنند!+ اینقدرام که میگی قادر به اثر گذاری نیستنها!- شاید اثر دونه دونهاشون به چشم نیاد، ولی وقتی در یک بازه زمانی کوتاه، تعداد زیادی کتاب میخوونی، انگار که وسط راه یه رشته تحصیلی جدید افتاده باشی!+ اما کتابهای غیر درسی برای سرگرمیه، وقت پر کن هست، حواست رو از روزمرگی پرت میکنند، آخرش مثل درسای دانشگاهی نمیشه!- زمان رو میبازی اگر کتاب غیر درسی رو فقط به قصد تفریح بخوونی یا...
ادامه مطلب
(۱)- خدا اون روز رو نیاره که آدم تو تنهایی خودش، تنها بشه!+ انیشتین جمله قشنگی داره، میگه زندگیت رو به هدف گره بزن، نه آدما تا احساس خوشبختی کنی!- ولی بیعشق، دنبال بزرگترین هدفهای دنیا هم که بری از درون تهی شدهای!+ خیلی دنیا رو دخترونه نگاه میکنی، باید فارغ از جنسیت، قوی باشی، تو رو باید ببرم پیش دوستم، تا حرفاش رو بشنوی، یه بار بهم میگفت: بخاطر اینکه سالیان پیاپی در هزارههای پیشین زنان غار نشین بودن و مردان برای تهیه غذا شکار میکردن، توانایی فیزیکی زنان تحت تأثیر تغییرات محیطی و عادات زندگی کم شده، وگرنه هر دو در ابتدا به یک شکل توانمند بودن! فکرش رو بکن، دیوانه کننده است!- عشق مرد و زن نمیشناسه، ظرف وجود آدم که خالی از عشق باشه، انگار همیشه گم کرده داره، انگار همیشه یه چیزی کم داره، هیچ...
ادامه مطلب
جایگاه بلند اشتیاق رخ ناز تو پر و بال من است کوچه رهگذرت کعبه آمال من است ای بنازم به تو و آن همه زیبایی و مهر سایه سار نظرت شوکت اقبال من است سرنوشتی که قضا روزی ما کرده ببین من بدنبال تو وشاعر:علی معصومی...
ادامه مطلب
تنها در اسارت تن ها و هجوم خیل خیالات مبهم که می بندد سری را که درد می کند و احساسی که دل سنگ دارد و دزدیده نگاهی که قیچی می کند فصل خزانم را من و کودکی که می خورد شیر خام مادر را از پستانشاعر:مهدی شریفی...
ادامه مطلب
یاد دارم داد یاری این سروش نیمه شب رازی مرا گفتا به گوش کز جهان و هر چه باشد در میان نیست خوش تر جز دکان می فروش گفتمش دانم که قولی بر حق است لیک پنهان بایدی گفت و خموش زان که این نو کیسگان بهرشاعر:آرمین نوری ارومو...
ادامه مطلب
این بار از رقص چلچلهای روایت میکنم که همخواب ستارگان شد در عمق یک رویا تن میشست و چه سبکبال آسمان را فریاد میزد! من آنجا ایستاده بودم! ردپای تو را در روزنهای که در نگاهتشاعر:فؤاد ال ناصری...
ادامه مطلب
با خداحافظی ات قلب مرا آزاد کن بشکن طلسم بغض ها،فارغ از غمباد کن آنقدْر که دادِ فاصله دربیاید دور شو خاطراتم را بسوزان یا رها در باد کن سنگینیِ عشقت بر دوش پیداست ببین یک نظر بر شانه هایشاعر:ایمان جلیلی...
ادامه مطلب
تو به من خیلی مهربانی داری حتی بیشتر از سهمی که از من و دیگر نامهربانان ربودهای به راستی بگو که این همه مهربانی را از کجاشاعر:انامک (علیرضا غفاری حافظ)...
ادامه مطلب
صبح است بر میخیزم از خواب تا بنا کنم این زندگیخانه مهلک را بر آب بعد از تو همه پا شدند و رفتند نه نانی دارم در ایوان نه چایی دارم در فنجان و نه هوایی دارم در جریان سینه ام تنگ است نفسیشاعر:محمد آریان...
ادامه مطلب
من به سیاهِ چشم تو،اعتیادِ وافر دارم همچو ایوب ،نشانِ صبر صابر دارم ننوازید دل از آمدنش ،طغیانیست ماه ناتمام شب من،انتظار غافر دارم چه خوش است به سر دویدن در راه مجنون دلی،خموش،که عشق ساحرشاعر:حسن کثیر...
ادامه مطلب
بتاب ای ماه زمین تاریک و ظلمانی است درین تاریکی و ظلمت شبح های ستم پیدا گلو در چنگ بیداد است نفس را ره به بیرون نیست بتاب ای ماه که محتاجم به نور تو زمین زیبا شود آنگه که دریابد حضورشاعر:جواد فرجی...
ادامه مطلب
صدای ملّتی هستم دهانی بی زبان دارند نه سایه سار بالاسر نه حتی سایبان دارند پَر قیچی زده هرگز ندارد راه پروازی کبوترهای آزادی هوای آسمان دارند نبودی مستأجر بینی کرایه میدهند دشوار الهیشاعر:یزدان ماماهانی...
ادامه مطلب
رنگ باد مزهٔ آب با نفس سبز بهار بیداری خواب زمین جنبش ساز جوانه - نم نمک در مشت دانه نیمه شبها رقص مهتاب - روی آب خوشه های از ستاره سرّ نسیمی سحری خندهٔ بام طلوع هِل هِل حمام آفتاب آب تنیشاعر:قوچعلی شیری ...
ادامه مطلب
خیال آمدنت که برفکرم می نشیند دلِ قلم آب می شود فرومی ریزد برنگاه دفتر می گذرد ازصخره واژه هایی که نیامدنت را سطر زده اند وپای آن نقطه چین ها سبزمی کند شعری با عشق تازندگی کنم شاعریشاعر:اعظم بیناباجی...
ادامه مطلب
چشم مستش عالمی را شوریده و دیوانه کرد من چه گویم چون در این عالم شده شیدا منم قصد چشمش صید جان بود و بکرد من چه گویم چون دو چشمم عاشق چشمش شدند بدو گفتم شدم شیدای رویش عیب کرد من چه گویم چونشاعر:حمیدرضا قاسمی ...
ادامه مطلب
عاقلان را که معیار زده دیوانگان را ... محزون از خود چنگ می زنم به خواب خسته از کشمکش عقل و جنون وامانده در پرداخت بهایی سنگین در بستر ناامن درد با روح اخته کنام من بشکنی نامرئی را نواختشاعر:سحر قاسمی...
ادامه مطلب
(:(جهان باقی،جهان فانی):) احل این جهان نیستیم چو این جهان فانیست بهر انسان جهان باقیست اموال این جهان هست احل فانی و نابود شدنی ما ایم که احل باقی ایم این جهان و اموالش امتحانی است پایانشاعر:علی مرتضی موحدی...
ادامه مطلب
چه بلند است و سپید است ردای تو علی هر چه داریم و نداریم فدای تو علی عمر و عاصی که ز ترس تو در آورد لباس منصرف کرد ز کشتارش حیای تو علی من به قربان دو چشم تو که یکسر پاکیست چه قلم وصف کند شرح صفایشاعر:دانیال علی پناهی ...
ادامه مطلب