
برای خرید تصحیح جدید مقالات شمس تبریزیاینجا را کلیک کنید. ...
ادامه مطلب
(۱)- بغض میشه، کلمه میشه اما گره میخوره توی گلو!+ چی؟!- فکر میشه، بیخوابی میشه اما سر میخوره از قلم و نمیریزه روی کاغذ!+ چی؟!- هر شعری که در کلمه جا نمیشه اما نگاه حریفش هست، هر حرفی که معیار نویسی و کتابی نمیشه ولی بیان عامه پسندش، ادیبانهترین شکل زیبا نویسی هست!+ حالت خوبه؟- نه! از کجا فهمیدی؟!.(۲)- کتابها آدم رو عوض میکنند!+ اینقدرام که میگی قادر به اثر گذاری نیستنها!- شاید اثر دونه دونهاشون به چشم نیاد، ولی وقتی در یک بازه زمانی کوتاه، تعداد زیادی کتاب میخوونی، انگار که وسط راه یه رشته تحصیلی جدید افتاده باشی!+ اما کتابهای غیر درسی برای سرگرمیه، وقت پر کن هست، حواست رو از روزمرگی پرت میکنند، آخرش مثل درسای دانشگاهی نمیشه!- زمان رو میبازی اگر کتاب غیر درسی رو فقط به قصد تفریح بخوونی یا...
ادامه مطلب
(۱)- خدا اون روز رو نیاره که آدم تو تنهایی خودش، تنها بشه!+ انیشتین جمله قشنگی داره، میگه زندگیت رو به هدف گره بزن، نه آدما تا احساس خوشبختی کنی!- ولی بیعشق، دنبال بزرگترین هدفهای دنیا هم که بری از درون تهی شدهای!+ خیلی دنیا رو دخترونه نگاه میکنی، باید فارغ از جنسیت، قوی باشی، تو رو باید ببرم پیش دوستم، تا حرفاش رو بشنوی، یه بار بهم میگفت: بخاطر اینکه سالیان پیاپی در هزارههای پیشین زنان غار نشین بودن و مردان برای تهیه غذا شکار میکردن، توانایی فیزیکی زنان تحت تأثیر تغییرات محیطی و عادات زندگی کم شده، وگرنه هر دو در ابتدا به یک شکل توانمند بودن! فکرش رو بکن، دیوانه کننده است!- عشق مرد و زن نمیشناسه، ظرف وجود آدم که خالی از عشق باشه، انگار همیشه گم کرده داره، انگار همیشه یه چیزی کم داره، هیچ...
ادامه مطلب
جایگاه بلند اشتیاق رخ ناز تو پر و بال من است کوچه رهگذرت کعبه آمال من است ای بنازم به تو و آن همه زیبایی و مهر سایه سار نظرت شوکت اقبال من است سرنوشتی که قضا روزی ما کرده ببین من بدنبال تو وشاعر:علی معصومی...
ادامه مطلب
تنها در اسارت تن ها و هجوم خیل خیالات مبهم که می بندد سری را که درد می کند و احساسی که دل سنگ دارد و دزدیده نگاهی که قیچی می کند فصل خزانم را من و کودکی که می خورد شیر خام مادر را از پستانشاعر:مهدی شریفی...
ادامه مطلب
یاد دارم داد یاری این سروش نیمه شب رازی مرا گفتا به گوش کز جهان و هر چه باشد در میان نیست خوش تر جز دکان می فروش گفتمش دانم که قولی بر حق است لیک پنهان بایدی گفت و خموش زان که این نو کیسگان بهرشاعر:آرمین نوری ارومو...
ادامه مطلب
این بار از رقص چلچلهای روایت میکنم که همخواب ستارگان شد در عمق یک رویا تن میشست و چه سبکبال آسمان را فریاد میزد! من آنجا ایستاده بودم! ردپای تو را در روزنهای که در نگاهتشاعر:فؤاد ال ناصری...
ادامه مطلب
با خداحافظی ات قلب مرا آزاد کن بشکن طلسم بغض ها،فارغ از غمباد کن آنقدْر که دادِ فاصله دربیاید دور شو خاطراتم را بسوزان یا رها در باد کن سنگینیِ عشقت بر دوش پیداست ببین یک نظر بر شانه هایشاعر:ایمان جلیلی...
ادامه مطلب
تو به من خیلی مهربانی داری حتی بیشتر از سهمی که از من و دیگر نامهربانان ربودهای به راستی بگو که این همه مهربانی را از کجاشاعر:انامک (علیرضا غفاری حافظ)...
ادامه مطلب
بتاب ای ماه زمین تاریک و ظلمانی است درین تاریکی و ظلمت شبح های ستم پیدا گلو در چنگ بیداد است نفس را ره به بیرون نیست بتاب ای ماه که محتاجم به نور تو زمین زیبا شود آنگه که دریابد حضورشاعر:جواد فرجی...
ادامه مطلب
رنگ باد مزهٔ آب با نفس سبز بهار بیداری خواب زمین جنبش ساز جوانه - نم نمک در مشت دانه نیمه شبها رقص مهتاب - روی آب خوشه های از ستاره سرّ نسیمی سحری خندهٔ بام طلوع هِل هِل حمام آفتاب آب تنیشاعر:قوچعلی شیری ...
ادامه مطلب
(:(جهان باقی،جهان فانی):) احل این جهان نیستیم چو این جهان فانیست بهر انسان جهان باقیست اموال این جهان هست احل فانی و نابود شدنی ما ایم که احل باقی ایم این جهان و اموالش امتحانی است پایانشاعر:علی مرتضی موحدی...
ادامه مطلب
باز به خاموشی پناه بردم به سیاهی به سکوت دلم که می گیرد این تنها هنری ست که در من شکوفا می شود و به خلاقیت بغض های خفه کننده ی مسموم در پس ناگفته های بغض آلوده ام به قطره های یاسشاعر:مریم جلالوند...
ادامه مطلب
من پرنده ای مهاجر بودم افسوس، دنیا دستم را در دست زمین گذاشت و از پس موسم های برف و بوران کنج اتاقی پر از کتاب و اندیشه های سیاه و سفید در آخرین نقطه مرزی از جغرافیای آه و حسرت به جستجویشاعر:عبدالله خسروی...
ادامه مطلب
دلم تنگ است به وسعت آسمان دلم تنگ است به وسط اشک های چشمانم دلم تنگ است برای رنگ نگاه تو دلم تنگ است برای سرنوشت تو فضای خانه تیره میشود و دیوارها نزدیک و نزدیک میشوند من چه کنم اینجاشاعر:سمیراعاشوری...
ادامه مطلب
ای کاش آن شب که گیسوانت را برای دلم شانه می زدی!! عطر زلفت به دندانِ شانه مزه نمی داد، و در آن نشئهٔ هم آغوشی جاودانهٔ ابدیت می شدیم ، قطره قطره اشکهایت را چون اکسیر حیات به نوشم دادی،شاعر:علیزمان خانمحمدی...
ادامه مطلب
این روزها تکّه اسفنجی آفتاب خورده شده ام خشک و نخراشیده، حفره هایم دیگر منعطف نیست و هر چه سخت تر می شوم، راحت تر می شکنم... فرید! جای خالی ات درون سینه ام درد می کند... سوگوارت نیستم چرا کهشاعر:امیررضا رمضانی...
ادامه مطلب
صدای بلند فریاد چه می گویی ای باد؟! تو مگر قصه می دانی که پُرسایی؟ تو مگر مهر را پدر میشناسی که بینوایی؟ بی پروا لاله ای روئییده گویند در مهر!! جویای آنم در اسفند و سپیده دمش سفیری در میدان بهشاعر:سيد هيمن بهرامي تپه بور...
ادامه مطلب
به جرم قتل زندگي مرا دار بزنيد عاقبت شوخي با عشق را جار بزنيد خون شعرهاي نگفته مانده به گردنم من نيستم،عكس مرا به ديوارشاعر:سعید امدادی...
ادامه مطلب
باران بارید، کوچه ها، خیس شدند... و در این میان، صدای بغض دختری سکوت خانه را ،درهمشاعر:باران ذبیحی...
ادامه مطلب