شعر نو

متن مرتبط با «تنها بودن یه کابوس شومه» در سایت شعر نو نوشته شده است

ساحت تنهایی

  • نیلوبلاگ

    تنها در اسارت تن ها و هجوم خیل خیالات مبهم که می بندد سری را که درد می کند و احساسی که دل سنگ دارد و دزدیده نگاهی که قیچی می کند فصل خزانم را من و کودکی که می خورد شیر خام مادر را از پستانشاعر:مهدی شریفی...

    ادامه مطلب
  • مدح امیرالمومنین علی علیه السلام

  • نیلوبلاگ

    چه بلند است و سپید است ردای تو علی هر چه داریم و نداریم فدای تو علی عمر و عاصی که ز ترس تو در آورد لباس منصرف کرد ز کشتارش حیای تو علی من به قربان دو چشم تو که یکسر پاکیست چه قلم وصف کند شرح صفایشاعر:دانیال علی پناهی ...

    ادامه مطلب
  • دیدنت ، بودنت

  • نیلوبلاگ

    محبوب من حال من با تو خوب است درست است که گفته اند نباید راز دل به کس گفت اما مگر تو هر کسی؟! من تا قبل از تو نمی دانستم شادی چیست لذت دیدنت لذت بودنت برای من مثل سفر یک فرد کویری به جنگل هایشاعر:میلاد غریبی زاده...

    ادامه مطلب
  • آیه ی عشق

  • نیلوبلاگ

    سیب یک حادثه بود هم از آن روز نخست خاطرت هست هنوز ؟ در حوالی بهشت من و تو سیب گرفتیم بدست بی خیال سفر تلخ هبوط عشق آغازیدیم پس از آن بود که یکباره زمین پر شد از آیه ی سیب آیه را ما دیدیم و بهشاعر:حمید رضا ناصری...

    ادامه مطلب
  • تنها بی تو

  • نیلوبلاگ

    تنها بی تو **** تنها بی تو، روز و شب ها ماندم بی روی تو من، اسیر غم ها ماندم در خلوت خود در قفس تنهایی دور از تو بسی یکه و تنها ماندم با این همه عشق و شور و شیدایی چون برگ خزان به زیر پاهاشاعر:علی اوسط حسینی...

    ادامه مطلب
  • تقدیر و سرنوشت یه عشق آسمونی

  • نیلوبلاگ

    می دونم یه روزی قلبم تو رو عاشق می کنه می دونم یه روزی احساسم رو باور می کنی میرسه روزی که کنارم باشی من هر دفعه نگات کنم دلم دق کنه میرسه روزی تو تنها مال من باشی دستات رو بگیرم بزنیم به دلشاعر:محمد کیا حبیب زاده...

    ادامه مطلب
  • ثانیه ها

  • نیلوبلاگ

    عمر من تو ساعت ها نیست روزها نیست سالها نیست ثانیه هاست آن روز که شب شد بگذشت ثانیه ها و دریغ از روز چون ثانیه ها رفت رفت روز رفت سال رفت عمر زود چون باد این عمر عجب می گذرد به تماشایش، چهشاعر:فرهاد ظفری...

    ادامه مطلب
  • نبودن...

  • نیلوبلاگ

    - فكر كن پيـرهنم بوي نبودن بدهد من نباشم و تنم بوي نبودن بدهد فكر كن غرق شوي در من و روياي خودت هيچ كاري نتوان كرد كه بودن بدهد خاك سنگين و تنم خسته از اين بي رحمي ست فكر كن من بــروم ، او دلشاعر:زهرا محمدزاده آلمالو...

    ادامه مطلب
  • و لبخند، تنها گذرنامه جهان...

  • نیلوبلاگ

    روزي خواهد آمد روزي كه قفلسازها بيكار خواهند شد كليدها به بازنشستگي خواهند رفت وَ درها، بزرگترين توهين خواهند بود روزي كه هر لبخند، پيوندي است هر سلام، پيوندي است هر كوچه، پيونديشاعر:عیسی محمدی...

    ادامه مطلب
  • روزهای تنهایی

  • نیلوبلاگ

    حصیر ساده ی دلم را پهن کرده ام به ابعاد بزرگ ایوانت تاروپودم ازغم گسست در این روزهای تلخ تنهایی زهرانیکخواهشاعر:زهرا نیکخواه دافچاهی ...

    ادامه مطلب
  • آرایه

  • نیلوبلاگ

    آرایه ای همچون نگاهت نیست من عاشقت هستم ، گناهت نیست آرامشِ شبهای دریا چون آرامشِ زلفِ سیاهت نیست دل را بگفتم : عاشقی حق است عاشق شدی؟ این اشتباهت نیست هر روز ، من عاشق تر از پیشم چون منشاعر:جواد قره محمدی...

    ادامه مطلب
  • * "قصه تنهایی" *

  • نیلوبلاگ

    پیشِ چشمِ همه طاووس قشنگ است ولی اوجِ زیباییِ او جِلوهِ رنگ است ولی گرچه خوبانِ زمانه به مَثَل آینه اند ذاتِ آئینه هم از جوهرِ سنگ است ولی ماه در کوچهِ ما خنده کنان آمد و رفت حالِ آشفتهِ ماشاعر:مازیار نظری...

    ادامه مطلب
  • شرم دارم از اینگونه بودن

  • نیلوبلاگ

    این روزها مرگ هم از گریه سبقت می گیرد و من شرم دارم از اینگونه بودن دیشب جوان دیگری خودش را کشت و آفتاب صبح امروز، چقدر دلگیر شد تو هم رنج می بری، آری خوب می دانیم ما مشکل از آنهاست نهشاعر:عبدالله خسروی...

    ادامه مطلب
  • مرا تنها بخوان

  • نیلوبلاگ

    (35) در کوچه یِ مهر جوانی زیر نور آفتاب دفتر خاطرات را یک به یک برگ می زدم سایه وجودت ،از جلوی چشمانم چون برق گذشت (36) قلبی که با تپش خوابیده بود بی سایه ردپائی از خود برجای گذاشت عشقشاعر:منوچهر فتیان پور (راد)...

    ادامه مطلب
  • تنهایی نیمکت

  • نیلوبلاگ

    پشت حیاط نیمکتی کهنه و خیس خورده است جنس آن از چوب ولی سخت تر از سنگ زیر باران های پائیزی مانده است زیر طوفان های شهر زیر گرد و خاک این فصل های سرد آن طرف باغچه منم که سکوتم آغشته به صدایشاعر:امیرمحمد آبک...

    ادامه مطلب
  • تنگ تنهائى من

  • نیلوبلاگ

    باز هم يك افق روشن صبح و كسى از دل پيدائى روز روى برگ خشك پائيزى و سرد نرم و آهسته و گرم به سراغ تنگ تنهائى من مى آيد روزها بود كه رفته گر پير چه دريغى مى كرد لطف جارو زدنش بر سر اين خانه ىشاعر:مصطفی مروج همدانی...

    ادامه مطلب
  • سایه در سیاهی

  • نیلوبلاگ

    می زند جوش و جوانه از درون ذهن نا آرام شاعر خارخاری سخت بی هنگام فصل «من من» های بی فرجام آن زمان کز خواب بیداری گذر کرده بی«من»از دریای توفانی سفر کرده در کران بکر هیچستان از هزارانشاعر:امید علی دایم امید...

    ادامه مطلب
  • زاویه

  • نیلوبلاگ

    آدمی در باد توهم قشون قشون سایه کشید نرمی ها رفت و آسمان ، تنگ شد این میان در اختلاف درک خونابه های اذهان پریشان ، ترانه شد آری هیچ گاه ساعتهای جهان ، متحد نمی شوند چون در متن دچارشاعر:فرهاد بیداری...

    ادامه مطلب
  • تنها به سوز عشق تو آهنگ می زنم

  • نیلوبلاگ

    تنها به سوز عشق تو آهنگ می زنم دارم به روح و جان خودم چنگ می زنم وقتی سه تار کهنه ی دل شور می زند شب را به بوم تار دلم رنگ می زنم مردان عشق فاتح مسرور قله اند من ابتداي دامنه ها لنگ می زنم؟شاعر:حسن عباسی...

    ادامه مطلب
  • سایه روشن

  • نیلوبلاگ

    در میان جنگل انبوه پوشیده از درختان وهیاهو ونوای پرندگان در سایه قصه عشق سر میدهند ودر راهروی نازک دل قصه ساز می کنند ولی نمی دانندکه ، در ورای این هیاهو وعشق راه بلندی نیست ، تا افتادنشاعر:بهرام معینی...

    ادامه مطلب