
دلم تنگ است به وسعت آسمان دلم تنگ است به وسط اشک های چشمانم دلم تنگ است برای رنگ نگاه تو دلم تنگ است برای سرنوشت تو فضای خانه تیره میشود و دیوارها نزدیک و نزدیک میشوند من چه کنم اینجاشاعر:سمیراعاشوری...
ادامه مطلب
فراموشت شدم گویی خدایم نیست در این ماتم سرا درد آشنایم نیست تو درخوابی و من در درد میسوزم خدایا این چنین ماتم سزایم نیست رهایم کرده ای در جنگلی تاریک من انسانم درین بیغوله جایم نیست درشاعر:حسین قنبری عدیوی...
ادامه مطلب
در من کسی ست که نمیشناسمش ، با من عشق می ورزد، ترانه می خواند، و گوش می دهد، در من کسی ست که درد می کشد، می گرید، عبور می کند از تمام فصل ها، در من کسی ست که نمیشناسمش و خوب می دانم هرگاهشاعر:سامان حسینی نوید...
ادامه مطلب
دیگر به درد کسی نمی خورم فقط باید پوستم را بکنندو بخورند پرتقال خونی ایکه حرفشاعر:علیرضارضایی(سورنا) ...
ادامه مطلب
مرا امید به روی یارا، نکند با ما مدارا کی شود مرا نگاهی که دل آشنا نگارا خبری زمن نداری شده خاطرم پریشان نبری خبر ز یادم...! خبری ز آشنارا... گرچه دارد این دل..، ز غصه رازی... لیک غیر تو نتوان گفتشاعر:مسعود پروری نژاد...
ادامه مطلب
مهر آشنای غریب تو از کجا آمدی در بیشه اندیشه ام چه بیصدا آمدی شمع شب افروزی و بهار بی خزانی جلوه نور حقی که سوی ما آمدی طلوع صبح فتحی،مبدا یک تحول طبیبی و دوایی بهر شفا آمدی برلب چشمه دل تشنهشاعر:احمد برزگری...
ادامه مطلب
نگو ، ديگر با هم غريبه ايم ما از همان روزهاي نخستين باهم هفت پشت غريبه بوديم!!! با تواَم آشناي غريب ! يادت رفت... نه زمين طاقت زا داشت نه آسمان ديگر آبستن ستاره بود ... تنها من بودم و اشتياقشاعر:امين آزادبخت...
ادامه مطلب