ابعاد الحکمه فی برکات العشق المشق

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

جستجوگر

یافته ها در جستجو

    امکانات وب

    آرشیو مطالب

    برچسب ها

    ابعاد الحکمه فی برکات العشق المشق سلام حال همه ما خوب است همین ...
    گاهی تو زندگی لحظاتی پیش میاد که آدم دلش هیچی نمیخواد هیچی و این رنج آورترین خلاء هستی ایست
    اینکه میخوام بگم اصلا نمیدونم چیه حتی نمیدونم چرا می خوام بگم ولی انگار همیشه یه چیزی یه حسی یا دستی فضولی میکند بر سلولهای خاکستری مغزت شبیه انتگرالی مزخرف از حل معادله ای دو مجهولی که نمیدانی به کجای زندگیت میخورد فایده اش
    آهان میخواستم بگم این داستان را حتما شنیدین ..... پسره با تمام احساس و شوق رو به دختر میکند و میگوید عاشقت هستم بی چون و چرا ولی دختره او را به فکر کردن بیشتر سوق میدهد اما پسر می گوید الا و بالله من تو را می ستایم و اصلا جز تو مگر میشود ..در این لحظه دختر رو به پسره میکند و با لحنی آرام میگوید راستش گفتن این حرف سخته ولی باید بگم که من خواهر کوچکتری دارم به زیبایی ماه که هر مردی ارزوی داشتنش را دارد .خواهرم الان پشت سرت ایستاده میخواهم نظری بر او کنی شاید به دلت نشست شاید خواستی ....و ناگهان پسره با عجله به عقب برمیگردد و میبیند هیچ کس پشت سرش نیست .تا میخواهد بگوید کو ؟ دختره داد میزند برو گم شو تو هیچ وقت عاشق نبودی وگرنه حتی لحظه نباید تردید میکردی و به عقب بر میگشتی تو یک .......
    البته خلاصه ماجرا یه جورایی این بود که گفتم ولی چرا گفتم اینو آهان این مثال اینروزا خیلی به درد بعضی ها مثل من می خورد با کلی افاده و قیر و حرارت دم از عشق و دوست داشتن کسی میکنیم که الا جز تو را نمیبینم اصلا مگر به غیر از تو کسی هم هست تو دنیا وووووکلی آیه و قسم ولی همان آدم مدام چشمش دنبال خواهر کوچیک قصه ماست و تازه چشمها که هیچ گوشهایش در بیخ صدایی لحنی به به و سلامی و صلوات و لبخندی سرگردان است . این گونه ادمها بدبختانه برای خودشان کلی توجیه دارند که مهم دل است تو در درون و قلب من جا گرفته ای و هیچ کس جز تو لا یق دیدن نیست ولی نمیدانند که باورشان فقط به درد خودشان میخورد و اصرار شان وقتی که سرشان خلوت میشود جز زخم و رنج به معشوق احتمالی شان ندارد ...
    این یعنی چی این یعنی میخوام اثبات کنم فصل عشق به معنی عشق دیگر گذشته و قلبها مملو از عقده ...تنهایی و نیاز و تزلزل و افسردگی شدند و اتفاقا تنها همین کسان هستند که دنبال بحث عشق و فدا شدن و خواستن و این بازیهای دهان پر کن هستند و تنها دلیلش رفع عقده و ساکت کردن کودک درون خود است که مدام میخواهد دوست بدارد و دوست داشته شود ....
    و یکی دیگر از دلایل اثبات و ابطال عشق امروز بحث شروط ما قبل عقد ..ببخشید چی گفتم بحث شروط درونی است که کسی که ادعای عاشقی میکند برای خود بارمی از ردیف و جدول می سازد که مو به مو به معشوق خود اندازه گیری کند تا همان که میدهد بستاند و همه چیز بسته به عکس العمل معشوق است وگرنه مقابله به مثل و لجبازی و بدو و بدو کردن آغاز میشود در حالیکه عشق آزادیست نه آزادی خود عاشق بلکه آزادی معشوق یعنی عاشق با تمام جان و روحش میشود معشوق یعنی نه فاصله ای هست که رقابتی باشد در دوست داشتن متقابل نه عاشق نیازی به پاسخ معشوق دارد زیرا عاشق چنان محصور و اسیر و هضم در روح الوهیت معشوق است که هر انچه بتواند لبخندی بر رخ معشوقش بنشاند برای عاشق اصل همین است نه اعتراضی نه بحثی نه حتی لب بر کلامی گشودن از شما می پرسم با این توضیحات ایا کسی میتواند ادعای عاشق بودن کند ؟ چی ؟ نشنیدم .
    بله دوستان اینجوری میشود که حتی شعرهایمان اصالت خود را از دست میدهد یعنی به جا فرا مرزی و شکستن دیوار ها و نوشتن شعر برای بشریت و روح الهی انسان ..میشود شعر برای رو کم کنی شعر برای جبران زخم دیگری شعر برای توجیه روح خودمان تازه من شعری مینویسم پر از ستایش معشوق و بعد به به و ستایش تکراری و بی توجیه قلبی اغیار بزک همان شعر میشود که از به به گویان زخم در سینه دارد این تضاد نیست خدا وکیلی و مضحک
    البته شیخ الشیوخ جناب ما عارف معاصر بدلی از بیان این مطالب لا اقل دیگر بعد این هیچ منظور و تاثیر و منتظر اتفاقی نیست بلکه این رسالت من است که برای کسانیکه تا ابد دچار این مقولات خواهند شد راه کار و نشان راهی باشد تا مجبور نشوند وقت تلف کنند سالها برای رسیدن به این نتیجه باطل به خدا راست می گم .....
    من که دارم میرم و کسی که رفته نیازی به ستایش ماندگاران ندارد پای سگ بوسید مجنون خلق گفتن این چرا .....گفت این سگ گاه گاهی کوی لیلا می رود .... چه ربطی به بحث مان دارد نمیدانم در معركه عشـــــق ستیز دگر استفتـــح دگـــر آنجـــا و گریـــز دگر استفریــــاد و فغـــــــان و گریــــه و نالــــــه و آهاینها هوس است و عشق چیز دگر است....سعدی رحمه الله رفتم مرا ببخش مگو او وفا نداشت اینجا کسی شوق کسی را به دل نداشت ........وسلام علیکم الا راجعون
    نویسنده : محمد رضا جوادیان بازدید : 2 تاريخ : پنجشنبه 12 بهمن 1396 ساعت: 21:00
    برچسب‌ها :
    اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها